سلام بر همه دوستان بزرگوارم
جرقه اولیه این نوشته از جائی زده شد که دوست عزیزی به این نکته اشاره کرد که چرا در خانه ات هیچ فرشی ایرانی یافت نمیشود.هنگامی که در سر فرصت به این گفتار فکر کردم و بهتر است بگویم با خود خلوت کردم دریافتم منی که از طرفی حداقل پیش خود احساس ناسیونالیستی دارم(هرچقدر درست یا غلط هدف این نوشته ام نقد ناسیونالیستی نیست.) پس چرا؟ پاسخ خیلی ساده است، تقابل با سنت. حال این تقابل و به نوعی حالت تدافعی داشتن نسبت به سنتها میتواند زائیده تجربیات اشتباه یا درست ، بد یا خوب و اگر بخواهم جامعتر بگویم زائیده برداشت شخصی من میباشد.این نکات را میبایست قبل از بسط و شرح ماجرا بیان میکردم که من اداعای صحیح بودن مطلق و کلی سخنان خود را ندارم و این امکان بسیار وجود دارد که نوشته های بنده بلکل ره بر ترکستان برند.
سنت و مدرنیته (بهتر است بگویم آنارشیسم بر سنت ) : از دیدگاه این حقیر سنت به اموری گفته میشود که بنا بر تکرار در عرف جامعه غالب گشته اند و در نتیجه به یکی از باید ها تبدیل شده اند. این سنن در جوامع بسته تر که در تعامل کمتری با جوامع و فرهنگهای دیگر هستند شکل جامعتر و غالبتری بر خود گرفته اند و نمونه بارز آن را میتوان در سنتهای جوامع بسته تر به شکل رادیکالتر به وضوح دید. برای دریافت این مورد کافی است سری به شهرستانهای کشورخودمان بزنید البته این نکته را به یاد داشته باشید که مکانهائی را مورد توجه قرار بدهید که در تبادل کمتری با دیگر فرهنگها قرار گرفته اند.
شاید سنتها به خود خود امری نازیبا نباشند و این استفاده یا سواستفاده افراد از آن یا برداشت متفاوت افراد از آن است که باعث میشود سنتها تبدیل به اموری دست و پاگیر و نا میمون گردند. یکی دیگر از نقایص سنتها عدم همگونی آن با شرایط روز میباشد.بطور مثال در ادوار گذشته میبایست ابتدا دختر بزرگ ازدواج کند سپس به ترتیب سنبه خانه بخت بروند.دلیل آن نیز شرایط اجتماعی آن روزگار بود و این نکته که دختر ها در اجتماع جایگاهی نداشتند ولی امروزه که اجتماع ما را هر دو جنس میسازند(نمیخواهم به این موضوع بپردازم که سهم هر کدام از دو جنس در اجتماع امروزه ما چقدر است.) این نکته که دخترها میبایست همچون پارچه های داخل طبقه فروشگاه به ترتیب به خانه خود بروند امریست که به اعتقاد شخصی من پای استدلالش بد میلنگد.
یکیدیگر از سنتهای ما جریانات یا بهتر است بگویم نمایش عزاداریمان است. بنا بر سنتها افراد عزا دار میبایست سر تا به پا سیاه بپوشند و اصلاح ننمایند و بجای اینکه بتوانند با خود باشند و سعی نمایند با خود به این کنش فائق آیند میبایست نقش یک گارسون یا در حالت بهینه اش یک مهماندار را ایفاء کنند.
نمونه های ذکر شده بالا مشتی است از خروارها سنت متداول و نتیجه این میگردد که اگر کمی بخواهیم تابو شکن باشیم تا بخود بیائیم میبینم تبدیل به یک آنارشیست ضد سنت گشته ایم.
پاینده باشید.
نظرات ()