سلام بر همه دوستان بزرگوارم
دلیل این نوشته پاسخی است به دوست بسیار عزیزم که درمورد روزمرگی از بنده سئوال نموده بودند، مدتهای مدیدی است که سعی اصلی ام بر این است که بتوانم از روزمرگی یا روزمره گی (به اعتقاد من روزمرگی پیامد روزمره گی است ) اجتناب کنم. ولیکن اینجا جا دارد که نظر خودم را را راجع به اینکه چه چیزی روزمرگی است اعلام کنم. روزمرگی در زندگی به چیزی اطلاق میگردد که حاصل تکرار صرف باشد و نتیجه آن در جا زدن و یا حتی پسرفت باشد.در روابط کاری به تکرار بدون پیشرفت میتوان روزمرگی گفت. در زندگی اجتماعی شرطی شدن را میتوان روزمرگی نامید. روزمرگی یعنی تکرار مکررات و ترس از کوچکترین تغییر.رومزگی هنگامی رخ میدهد که از ترس تغییر و درنتیجه ترس از پسرفت آنقدر درجا میزنیم که زمان و زندگی را از دست میدهیم یا هنگامی که دچار احساس مالکیت در رفتار عاطفی خود میگردیم و بلطبع از آنچه که داریم مراقبت لازمه را نمیکنیم. اما به اعتقاد من در روابط احساسی ابراز احساسات یا روزمرگی تلقی نمیشود چون با هر بار ابراز آن شما نه تنها درجا نمیزنید بلکه پیوند احساسی خود را دوباره سازی مینمائید. اگر بخواهم گفتار فوق را کمی باز نمایم باید عرض کنم روزمرگی در روابط کاری آن چیزی است که شما از ابتدای شورع به کارتان تا هنگام بازنشستگی تماما" یک کار را انجام دهید همانند یک روبوت و هیچگاه به دنبال تغییر در رفتار کاری خود نباشید.البته معمولا" با بالا رفتن سن و سال افراد دچار این واهمه از دگرگونی میگردند. در زندگی اجتماعی روزمرگی این است که خود را پایبند باید ها و نبایدهای خود ساخته نمائیم.مانند اینکه میبایست هر روز فلان کار را انجام دهیم یا به دیدن فلان شخص برویم ، به طور کلی میتوان گفت روزمرگی زنده بودن است بدون زندگی کردن.
پاینده باشید.
نظرات ()