سلام بر همه دوستان بزرگوارم
این پستم در ادامه مطلب قبلی یا بهتر است بگویم توضیح و تفسیر بیشتر مطلب قبلی میباشد
مقصود من از ارزشها و ضد ارزشها اصولی بودند که بطور کلی میتوانیم آنها را اصول پایه بنامیم بطور مثال در آثار کنفوسیوس آمده است " یک انسان، در طلب تثبیت خود، دیگران را نیز تثبیت میکند و در پی گسترش خود دیگران را نیز گسترش میبخشد.قابلیت برداشت تمثیلی از آنچه که نزدیک و در دسترس است، میتواند روش انسانیت نامیده شود."
اگر بخواهیم منظورمان را با مصادیق روزمره بازگو نمائیم باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کنم. که بسیار بعید میدانم کسی منکر ارزشی بودن آن باشد. دوستی فرموده بود تا قانون را چه کسی وضع کرده باشد. به اعتقاد من اگر با واضع قانون مشکل دارید راه و روش ابراز مشکل فرار از قانون و تیز بازی(اصطلاح عامه و عرفی) نیست بلکه میتوان راههای مدنی تری یافت.
نداشتن اعتقاد را نمیتوان با ژست اعتراض به قانون به اشتباه وضع شده توجیه کرد. به شخصه به این اصل پایبندم که به اعتقاد شخصی افراد میبایست احترام گذشت، شاید اعتقاد فرد یاد شده اشتباه باشد ولی به تمسخر گرفتن آن کاریست بس اشتباه تر.
به قولی دوست عزیزم روشنفکرنماها در تبلیغ بی اعتقادی پیشتازند ولی باید عرض کنم این معضل نه تنها برخاسته از کانونهای تفکر است بلکه عامی ترین افراد جامعه (کسی که تفاوت مسلمان نبودن و بهائی بودن را نیز نمیداند و برای اینکه ژست اینتلکچوالی بگیرد ابراز میکند که مسلمان نیست بلکه بهائی است و این امر را دستمایه بامزگی خود قرار میدهد.) نیز دست به چنین امری میزنند.
امروزه پایبند نبودن به طرف مقابل یکی از امور روزمره زندگی گشته است و اگر شخصی پایبند باشد وی را بی عرضه خطاب میکنیم.آنقدر در اینکار ثابت قدم هستیم تا وی را نیز از راه بدر نمائیم.
امروزه عاشق شدن امری فناتیک محسوب میشود و اگر بخواهید متمدن باشید میبایست بیاموزید که هر شخص را برای دوره ای کوتاه بخواهید بعد هم Next
پاینده باشید.
پ.ن. امیداست کاستی های متن فوق را به بزرگی خود ببخشید ، عدم یکدستی متن فوق زائیده شرایطی ناخواستنی است.
نظرات ()