سلام بر همه دوستان بزرگوارم
بر حسب اتفاق داشتم مجله ای را ورق میزدم و چشمم خورد به مطالبی که همشهری جوان درباره شیطان پرستی نوشته بود و از همه جالبتر نظر کارشناسی ای بود که مثلا" کارشناس، ابراز فرموده بودند و طی نمیدانم کدامین فرآیند فکری(اگر فکری در پس اظهار نظرشان بوده باشد) فرموده بودند که " شیطان پرستی بیشتر از عقاید صیهونیستی سرچشه میگیرد." وای بر حال ما که این نظر کارشناس دینی ماست و کسی که در یک مدرسه مذهبی درس مذهبی خوانده است (کارشناس یا بهتر است بگویم کارنشناس مذکور حجه اسلام عبدالله متقی زاده ، نام دارد و همه میدانیم حجـه السلام بودن مستلزم طی کردن دوره در حوزه میباشد و ...)
نمیدانم شما تا بحال به اثرات تبلیغات یا همان پروپاگاندا در اذهان عمومی توجه کرده اید یا خیر.به نظر من بهترین نمونه این اثرات را میتوان در رابطه با فجایع امروزه در غزه به چشم دید. در وهله اول بقدری رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی از مظلومیت فلسطینیان بی جهت داد سخن داده بود که تا مدتها به نسل کشی در غزه با دیده شک مینگریستم این از تبعات پروپاگاندای ناشیانه.از جهت دیگر اگر به وبسایتهای خبری یا شبکه های اجتماعی که اکثریت آن را غیر از مسلمانها تشکیل میدهند سری میزدید اولین چیزی که جلب توجه شما را میکرد حجم بالای تبلیغات برای کمک به اسرائیلیهای جنگ زده و یا دچار کمبود لوازم گرم کننده هستند میشدید. به نحوی که حتی تحت تاثیر قرار میگرفتید. این نمونه تبلیغات فکر شده است.
موضوع دیگری که برای من دغدغه فکری شده طرفداری بی حد و مرز جمهوری اسلامی از گروه حماس است.این درست که در غزه شاهد یک نسل کشی و یک فاجعه هستیم.اما از یاد نبریم که سبب این جریان شکستن آتش بس از جانب گروه حماس بود آنهم برای تضعیف حزب حاکم بر اسرائیل که البته دلیل این کار تضعیف روند صلح و روی کار آمدن گروه رقیب در اسرائیل و در نتیجه ضمانتی برای مسلح باقی ماندن گروه حماس بود.بماند که این گروه حماس نه تنها شیعه نیستند بلکه بر ریشه های عربی خود بیشتر پایبندند تا مسلمان بودنشان و همانطور که به یاد داریم در پس اعدام صدام .... آنها بودند که عزاداری کردند و شعار مرگ بر ایران سر دادند.
فیلم : فیلم باده گسار یا همان Libertine محصول سال 2004 من جمله فیلمهائیست که کمتر به چشم آمد با وجود اینکه از بازیگران معروف و توانائی همچون جانی دپ [1] و جان مالکوویچ[2] سود میبرد. اثر فوق را لارنس دانمور [3] کارگردانی کرده است و ماجرای زندگی کنت رچستر که یک عیاش است را بازگو میکند. فیلم جریانات اتفاق افتاده در دربار انگلستان در سده هفدهم میلادی را روایت میکند. از معدود فیلمهائیست که پس از اتمام آن احساس نمیکنید وقت خود را بی جهت تلف کرده اید.لازم به توضیح است به شخصه از فیلمهای تاریخی لذت چندانی نمیبرم ولی این یک بیشتر از اینه به تاریخ بپردازد به آثار نمایشی آن دوره میپردازد و میتوان گفت که ارزش وقت گذاشتن را دارد. در زیر لینک فیلم در IMDB را برای علاقه مندان میگذارم
http://www.imdb.com/title/tt0375920
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
دلیل این نوشته پاسخی است به دوست بسیار عزیزم که درمورد روزمرگی از بنده سئوال نموده بودند، مدتهای مدیدی است که سعی اصلی ام بر این است که بتوانم از روزمرگی یا روزمره گی (به اعتقاد من روزمرگی پیامد روزمره گی است ) اجتناب کنم. ولیکن اینجا جا دارد که نظر خودم را را راجع به اینکه چه چیزی روزمرگی است اعلام کنم. روزمرگی در زندگی به چیزی اطلاق میگردد که حاصل تکرار صرف باشد و نتیجه آن در جا زدن و یا حتی پسرفت باشد.در روابط کاری به تکرار بدون پیشرفت میتوان روزمرگی گفت. در زندگی اجتماعی شرطی شدن را میتوان روزمرگی نامید. روزمرگی یعنی تکرار مکررات و ترس از کوچکترین تغییر.رومزگی هنگامی رخ میدهد که از ترس تغییر و درنتیجه ترس از پسرفت آنقدر درجا میزنیم که زمان و زندگی را از دست میدهیم یا هنگامی که دچار احساس مالکیت در رفتار عاطفی خود میگردیم و بلطبع از آنچه که داریم مراقبت لازمه را نمیکنیم. اما به اعتقاد من در روابط احساسی ابراز احساسات یا روزمرگی تلقی نمیشود چون با هر بار ابراز آن شما نه تنها درجا نمیزنید بلکه پیوند احساسی خود را دوباره سازی مینمائید. اگر بخواهم گفتار فوق را کمی باز نمایم باید عرض کنم روزمرگی در روابط کاری آن چیزی است که شما از ابتدای شورع به کارتان تا هنگام بازنشستگی تماما" یک کار را انجام دهید همانند یک روبوت و هیچگاه به دنبال تغییر در رفتار کاری خود نباشید.البته معمولا" با بالا رفتن سن و سال افراد دچار این واهمه از دگرگونی میگردند. در زندگی اجتماعی روزمرگی این است که خود را پایبند باید ها و نبایدهای خود ساخته نمائیم.مانند اینکه میبایست هر روز فلان کار را انجام دهیم یا به دیدن فلان شخص برویم ، به طور کلی میتوان گفت روزمرگی زنده بودن است بدون زندگی کردن.
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
چند وقتی است که فرصت نوشتن دست نمیداد این بار هم دلیل نوشتن تذکر دوست بسیار عزیزم بود مبتنی بر اینکه دیگر وقت نوشتن رسیده است، هر چند که نوشتن و ننوشتن بنده در نهایت توفیری نخواهد داشت و خواندن این خزئبلات امری مفید نیست. در هر صورت اینبار قصدم یاد آوری موضوعی است که متاسفانه نه تنها در بین عوام از یاد رفته است بلکه دارد مابین افراد مثلا" روشنفکر ما هم کم کم بدست فراموشی سپرده میشود. حریم خصوصی افراد یا همان Privacy موردی که به اعقتاد من یکی از مهمترین ارکان زندگی هر فرد است و بدبختانه به سادگی آن را نه تنها زیر پا میگذاریم بلکه برای آن هیچ ارزشی قائل نمیشویم.افراد عامی یا اگر بخواهم لفظ کوچه و بازاری بکار ببرم خاله زنک ها که حسابشان اظهر من الشمس است ، روی سخن من با قشر مثلا" اینتلکچوال است که به سادگی در زندگی خصوصی افراد سرک میکشند و بعد هم اسم آن را افشاگری میگذارند یا اگر شخص مورد نظر فوت کرده باشد اسم آن را تحقیق میگذارند.اگر فرصتی دوباره بیابم در این باره مفصل تر خواهم نوشت
فیلم : در این دوره قحطی فیلم جدید با ارزش بهترین راه سر زدن به آرشیو قدیم است و در آن بین قرعه به نام بیداری یا همان Awake افتاد. فیلمی با بازی هایدن کریستنسن [1] که اگر خاطرتان باشد در جنگهای ستاره ای قسمت دوم بازی کرده بود.جوان کانادائی که بازی نسبتا" قابل قبول از خود ارائه میدهد.نقش اول زن را جسیکا آلبا [2] بازی میکند و از دیگر بازیگران این فیلم میتوان از ترنس هوارد [3] نام برد که به نظر من یکی از بهترین بازیگران سیاه پوست نسبتا" جوان است که اکثر بازیهایش قابل تامل است و اکثر ما بازی بسیار خوب وی در فیلم تصادف را به یاد داریم. فیلم بیداری محصول سال 2007 کشور امریکا است و در ژانر جنائی دلهره آوری قرار میگیرد. بجز قسمت پایانی فیلم که به اعتقاد من کارگردان فیلم سعی در بهم آوردن موضوع داشت فیلم دارای کشش لازم برای نشاندن شما بر صندلی به مدت یک ساعت و بیست دقیقه را دارد. اگر این فیلم را ندیده اید فرصت لذت بردن از آن را از دست ندهید.
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
امروز بر حسب اتفاق و بهتر است بگویم بنا بر توصیه دوست عزیزم به آهنگ رپی که توسط یک خانوم خوانده میشد گوش دادم.به این نکته که موزیک خوب یا بدی بود کاری ندارم مورد جالب توجه متن آهنگ بود ، بهتر است بگویم قصد خواننده به نوعی اعاده حیثیت از خانومها بود ولی همچون همه امورما که دچار افراط و تفریط هستیم از دیگر سوی بام به پائین پرت گشته بود. متاسفانه در این دوره و زمانه همه چیز ما دچار جو گرفتگی شده است.مدت زمانی است که اعتقاد به فمنیسم جزو پزهای روشنفکری گشته است. بدبختانه اکثر افرادی که ادعای فمنیست بودن دارند از آن تنها این را دریافته اند که میبایست از جنس مونث تعریف و تمجید کنند و جنس مذکر را بکوبند. بماند که با این عمل خود صحه بر برتری طلبی گروه مخالف خود میگذارند. موضوع اظهر من الشمس است وقتی شما برتر باشید و این امری مشخص باشد شما سعی در اثبات آن نمیکنید پس به اعتقاد من این اولین خبط بزرگ فمیسنتها میباشد.مورد دوم اکثر خانومهای فمنیست افرادی هستند که در زندگی شخصی خود دچار شکست بزرگی گشته اند و برای مرهم نهادن بر آن شکست رو به سوی این جریان میاورند.به قول میلان کوندرا بزرگترین فیوژنها خود زنان هستند(فیوژن همان ضد زن یا زن گریز است)
فیلم : برای بار چندم فیلم ارباب جنگ یا همان Lord Of war را نگاه کردم اگر این فیلم را ببینید درمیابید که چرا اسم آن غلط است و درست آن که War Lord است نیست.دلیل اینکه این فیلم را به تماشای چند باره نشستم این بود که دی وی دی ارجینال آن را بدست آوردم و حیف بود صحنههای فیلم برداری عالی آن را با کیفیت عالی به تماشا ننشینم.فیلم محصول سال 2005 است و بازیگر معروف آن هم همان نیکلاس کیج است.اگر این فیلم عالی را ندیده اید حتما" آن را امتحان نمایئ چون هم داستان پخته ای دارد و از آن بهتر فیلم برداری بی نظیر آن است. لینک فیلم در زیر میاورم.
http://www.imdb.com/title/tt0399295
پاینده باشید.
پ.ن. آلبوم آخر لورینا را از اینجا میتوانید دانلود کنید و اطلاعات جالبی هم در موردش بدست بیاورید
http://albumnow.persianblog.ir/
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
جمعه قبل نه از سر باور بلکه بخاطر همراهی نمودن به بهشت زهرا رفتم .به شخصه اعتقادی بر اینکه برای دیدار یا، یاد کردن از فرد رفته میبایست بر سر مزار وی رفت ندارم و این امر را موردی برای تسکین بازماندگان میدانم.اگر برای متوفی روح قائل باشیم که روح در ظرف مکان نمیگنجد و اگر هم به روح اعتقادی نداشته باشیم که بدن فرد بعد ازمدتی متلاشی میگردد و در هر دو صورت معتقدم که این امر، امری بدور از پختگی فکری میباشد. در هر صورت نکته تامل برانگیز دیدن مردمانمان بود که در خانه آخر هم حتی برای لحظه ای به این نمی اندیشند که میشد جای آنان نیز زیر همین خاک باشد. از زنجه مویه کردن مصنوعی و سر و صدا به راه انداختن برای ابراز ارادت بیشتر به مرده تا نمایشها و فخر فروشی به یکدیگر بگیرید تا رفتار مردمانی که بر سر مزار رفتگانی آمده بودند که مدتها از فوتشان میگذشت. به قول دوست بسیار عزیزم که به تشویق وی به آنجا رفتم ، رفتنم نه تنها باعث آرامشم نگشت بلکه دغدغه های جدید نیز را بر ذهنم افزود. ما تا به کی میخواهیم در سطح، زندگی نمائیم.تمامی رفتار و کردارمان شده است تقلید آنهم از روی رفتارهای بس اشتباه....
اینبار میخواهم بجای فیلم به شما پیشنهاد یک موزیک عالی بدهم آلبوم جدید لورینا مک کنت[1] با نام رویای شبانه نیمه زمستان[2] را از بلاگ آلبوم دانلود نمائید البته دوستانی که در ایران هستند این کار را کنند و کسانی که به اصل آن دسترسی دارند کپی رایت را اگر رعایت کنند بسیار بسیار بهتر است. آلبوم اخیر این زن عجوبه واقعا" ارزش شنیدن و لذت بردن را دارد
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
آنقدر دچار زندگی ماشینی گشته ایم یا شاید هم بهتر باشد همچون همیشه معضل را از روزمره شدن و تبعات آن بدانم ولی هر آنچه که هست، زندگی ما را بدانجا رسانده است که اگر دو سه روزی را برای دل خود زندگی کنیم گوئی تابو شکنی نموده ایم. آنقدر دچار کار و روابط اجباری گشته ایم که دادن فرصتی به خود ، برای خود بودن، آری خود بودن نه آنچه که میبایست باشیم امری غریب است و انجام آن بدور از چهارچوبهای ذهنی.از سر لطف دوست عزیزی پس از مدتهای مدید دوباره حس خوب رها زیستن را برای مدت کمی تجربه کردم. بدور از دغده های کاری و بایدها و نباید ها.حسی زیبا بود که همچنان تمامی امور لذت بخش پایان یافت ولی این اثر را داشت که تلنگری بر پیکره افکار بزند و به یادم بیاورد که من هم دارم دچار همان روزمرگی میگردم که عمری از آن گریزان بودم.
فیلم : بازی ریپلی یا همان Ripley's Game اثر سال 2002 است ولیکن با اینکه فیلم جدیدی نیست و از فیلم برداری قوی هم برخوردار نیست اما فیلمنامه گیرا و صد البته بازی بسیار خوب جان مالکویچ فیلم را در زمره فیلمهای قرار داده که ارزش وقت گذاشتن را دارد.
http://www.imdb.com/title/tt0265651
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
تقدس جوئی افراطی
معجزه خواهی
عوام زدگی
معضلاتی است که امروزه دچار آن گشته ایم . وقتی قصد میکنیم یا بهتر است بگویم هنگامی که ازموضوعی خوشمان میاید آن را تا حد دست نیافتنی بودن بالا میبریم.این چند روزه اگر در رفتارعوام کمی دقیق میشدید به راحتی درمیافتید که عمق فاجعه تا به چه حد است.دیگر دعا کردن یک امر خصوصی بین فرد و خدایش نیست بلکه شبهای احیا هم مثل نمایش عاشورا تبدیل به محلی برای خودنمائی و برقراری ارتباط با دیگران گشته است.دیدن پسرکانی که ول کوچه ها گشته اند به بهانه شب قدر، یا دخترکانی که به بهانه شب احیا طرز آرایششان به هر چیزی میخورد الا خلوت کردن با معبود خودامری عادی است.اصلا" قصدم خشکه مقدس بازی در آوردن نیست، به شخصه اعتقادی به شب زنده داری و این امور ندارم. مشکل من جو گرفتگی و عوام زدگی در تمامی امور زندگیمان است .کار بجائی رسیده که در امور اعتقادی هم دچار همین جو زدگی شده ایم.شق اول ماجرا متعلق به جوانان مان بود. شق دوم و سخیف تر ماجرا مربوط به برنامه های سه جفت صد تومانی و مجریان کم خرد تلویزیون میگردد.تقدس مابی پوشالی را به حدی رسانده اند که از هرچه اعتقاد است سرخورده میگردی.به شخصه معتقدم معجزه از برای افراد کم خرد است و دلیلی است برای افرادی که نمیتوانند با قوای عقلانی و مبتنی بر منطق به نتیجه برسند و بدبختانه امروزه تاکیدی دو چندان بر معجزات و شفا یافتن افراد بر اثر دعای این و آن است و نتیجه این میگردد که افراد در زندگی خود دائم بدنبال دریافت معجزه هستند و با نبود آن دچار واخوردگی میگردند.
فیلم : فرصتی دست داد تا بعد از مدتها فیلم نقطه برتری یا نقطه تفوق که همان Vantage Point باشد را تماشا نمایم. از لیست بازیگران فیلم مشخص بود که با فیلمی بالاتر از فیلمهای اکشن صرف طرف هستم.فیلم جریان ترور رئیس جمهور امریکا در سخنرانی ضد تروریسم در کشور اسپانیا را نقل مینماید.تا بدینجا با یک سوژه کاملا" تکراری مواجه هستیم ولی نوع پرداخت فیلم به همین سوژه تکراری یکی از بی نظیرترین اکشنهای این چند وقته را رقم زده است.فیلم یک اتفاق را از چندیدن دیدگاه روایت میکند.بازیگران فیلم شامل دنیس کوئید [1] در نقش محافظ اصلی رئیس جمهور و متیو فاکس [2] یا همان جک سریال لاست در نقش یکی دیگر از افراد تیم حفاظت و فارست ویتاکر [3] در نقش یک شاهد هستند.فیلم از معدود فیلمهای سال 2008 است که ارزش دیدن دارد و دچار انسجام لازمه و سناریوی مناسب است. فیلم ارزش وقت گذاشتن و دیدن را دارد.در زیر لینک فیلم هم آمده است.
http://www.imdb.com/title/tt0443274
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
زندگی به ما میاموزد که به سهم خود میبایست قانع باشیم. یکی از جذابیتهای زندگی در این است که هرچقدر هم که سعی کنیم تا چیزی را که سهم تو نیست بدست آوری در این امر موفق نمیگردی. زیباترین قسمت موضوع این است که بعد از مدتهای زیاد دوباره خواندن در مورد مذاهب را از سر گرفتم و بر حسب اتفاق داشتم کتاب بی نظیر دائو دجینگ را میخواندم که به شماره بیست و نه آن رسیدم بد ندیدم آن را نیز نقل کنم
جهان را دگرگون، کی توانی کرد؟
یاوه مکوش.
جهان ، ازل ست
به دگرکردنش مکوش، ویران شود
به نگهداریش مکوش، از کف شود.
در جهان ،
شماری پیشند، شماری پس
شماری سختند، شماری آسان
چندی فرازیند، چندی فرودین
چندی توانا، چندی ناتوان.
فرزانه ، گریزان از فزونخواهی ست.
اصلا" آسان نیست که بیاموزیم از فزونخواهی دست بکشیم.بذات موجوداتی زیاده خواه گشته ایم که تاب و توان کنترل احساسات خود را نیز از دست داده ایم.
فیلم : هنگامی که نیچه گریست یا همان when Nietzsche Wept به اعتقاد من میتوانست به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل گردد اگر مقداری جلوه های بصری قوی تری داشت و از آن بسیار مهم تر انتهای فیلم را مختوم به هپی اندی احمقانه نمیکرد. فیلم ماجرای برخورد فردریک نیچه و دکتر ژوزف بروئر را روایت میکند در این روایت گفتارهای معروف نیچه را نیز بازگو مینماید. محور اصلی داستان زندگی دکتر برونر یهودی است و برخورد وی با نیچه و زیگموند فروید. فیلم محصول سال 2007 و ساخت کشور اسرائیل است.یکی از بزرگترین اشتباهات فیلم در پایان فیلم به چشم میخورد و نوشته ای است که نقل میکند نیچه به ونیز رفت برای دیدار با زرتشت پیامبر ایرانی؟!!!برخورد نیچه و زرتشت؟!!! با وجود تمامی این کاستی ها به اعتقاد من فیلم ارزش بیش از یک بار دیدن را نیز دارد.سرشار از سخنان نغز نیچه است و اگر کارگردان نمیخواست تماشاگر را راضی نگه دارد یا بهتر است بگویم مانند همه چیز امروزه پیام اخلاقی در پی استحکام کانون خانواده بدهد تبدیل به یکی از شاهکارهای سینمائی میگشت.لینک فیلم درزیر آمده است.
http://www.imdb.com/title/tt0760188
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
جرقه اولیه این نوشته از جائی زده شد که دوست عزیزی به این نکته اشاره کرد که چرا در خانه ات هیچ فرشی ایرانی یافت نمیشود.هنگامی که در سر فرصت به این گفتار فکر کردم و بهتر است بگویم با خود خلوت کردم دریافتم منی که از طرفی حداقل پیش خود احساس ناسیونالیستی دارم(هرچقدر درست یا غلط هدف این نوشته ام نقد ناسیونالیستی نیست.) پس چرا؟ پاسخ خیلی ساده است، تقابل با سنت. حال این تقابل و به نوعی حالت تدافعی داشتن نسبت به سنتها میتواند زائیده تجربیات اشتباه یا درست ، بد یا خوب و اگر بخواهم جامعتر بگویم زائیده برداشت شخصی من میباشد.این نکات را میبایست قبل از بسط و شرح ماجرا بیان میکردم که من اداعای صحیح بودن مطلق و کلی سخنان خود را ندارم و این امکان بسیار وجود دارد که نوشته های بنده بلکل ره بر ترکستان برند.
سنت و مدرنیته (بهتر است بگویم آنارشیسم بر سنت ) : از دیدگاه این حقیر سنت به اموری گفته میشود که بنا بر تکرار در عرف جامعه غالب گشته اند و در نتیجه به یکی از باید ها تبدیل شده اند. این سنن در جوامع بسته تر که در تعامل کمتری با جوامع و فرهنگهای دیگر هستند شکل جامعتر و غالبتری بر خود گرفته اند و نمونه بارز آن را میتوان در سنتهای جوامع بسته تر به شکل رادیکالتر به وضوح دید. برای دریافت این مورد کافی است سری به شهرستانهای کشورخودمان بزنید البته این نکته را به یاد داشته باشید که مکانهائی را مورد توجه قرار بدهید که در تبادل کمتری با دیگر فرهنگها قرار گرفته اند.
شاید سنتها به خود خود امری نازیبا نباشند و این استفاده یا سواستفاده افراد از آن یا برداشت متفاوت افراد از آن است که باعث میشود سنتها تبدیل به اموری دست و پاگیر و نا میمون گردند. یکی دیگر از نقایص سنتها عدم همگونی آن با شرایط روز میباشد.بطور مثال در ادوار گذشته میبایست ابتدا دختر بزرگ ازدواج کند سپس به ترتیب سنبه خانه بخت بروند.دلیل آن نیز شرایط اجتماعی آن روزگار بود و این نکته که دختر ها در اجتماع جایگاهی نداشتند ولی امروزه که اجتماع ما را هر دو جنس میسازند(نمیخواهم به این موضوع بپردازم که سهم هر کدام از دو جنس در اجتماع امروزه ما چقدر است.) این نکته که دخترها میبایست همچون پارچه های داخل طبقه فروشگاه به ترتیب به خانه خود بروند امریست که به اعتقاد شخصی من پای استدلالش بد میلنگد.
یکیدیگر از سنتهای ما جریانات یا بهتر است بگویم نمایش عزاداریمان است. بنا بر سنتها افراد عزا دار میبایست سر تا به پا سیاه بپوشند و اصلاح ننمایند و بجای اینکه بتوانند با خود باشند و سعی نمایند با خود به این کنش فائق آیند میبایست نقش یک گارسون یا در حالت بهینه اش یک مهماندار را ایفاء کنند.
نمونه های ذکر شده بالا مشتی است از خروارها سنت متداول و نتیجه این میگردد که اگر کمی بخواهیم تابو شکن باشیم تا بخود بیائیم میبینم تبدیل به یک آنارشیست ضد سنت گشته ایم.
پاینده باشید.
نظرات ()سلام بر همه دوستان بزرگوارم
این پستم در ادامه مطلب قبلی یا بهتر است بگویم توضیح و تفسیر بیشتر مطلب قبلی میباشد
مقصود من از ارزشها و ضد ارزشها اصولی بودند که بطور کلی میتوانیم آنها را اصول پایه بنامیم بطور مثال در آثار کنفوسیوس آمده است " یک انسان، در طلب تثبیت خود، دیگران را نیز تثبیت میکند و در پی گسترش خود دیگران را نیز گسترش میبخشد.قابلیت برداشت تمثیلی از آنچه که نزدیک و در دسترس است، میتواند روش انسانیت نامیده شود."
اگر بخواهیم منظورمان را با مصادیق روزمره بازگو نمائیم باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کنم. که بسیار بعید میدانم کسی منکر ارزشی بودن آن باشد. دوستی فرموده بود تا قانون را چه کسی وضع کرده باشد. به اعتقاد من اگر با واضع قانون مشکل دارید راه و روش ابراز مشکل فرار از قانون و تیز بازی(اصطلاح عامه و عرفی) نیست بلکه میتوان راههای مدنی تری یافت.
نداشتن اعتقاد را نمیتوان با ژست اعتراض به قانون به اشتباه وضع شده توجیه کرد. به شخصه به این اصل پایبندم که به اعتقاد شخصی افراد میبایست احترام گذشت، شاید اعتقاد فرد یاد شده اشتباه باشد ولی به تمسخر گرفتن آن کاریست بس اشتباه تر.
به قولی دوست عزیزم روشنفکرنماها در تبلیغ بی اعتقادی پیشتازند ولی باید عرض کنم این معضل نه تنها برخاسته از کانونهای تفکر است بلکه عامی ترین افراد جامعه (کسی که تفاوت مسلمان نبودن و بهائی بودن را نیز نمیداند و برای اینکه ژست اینتلکچوالی بگیرد ابراز میکند که مسلمان نیست بلکه بهائی است و این امر را دستمایه بامزگی خود قرار میدهد.) نیز دست به چنین امری میزنند.
امروزه پایبند نبودن به طرف مقابل یکی از امور روزمره زندگی گشته است و اگر شخصی پایبند باشد وی را بی عرضه خطاب میکنیم.آنقدر در اینکار ثابت قدم هستیم تا وی را نیز از راه بدر نمائیم.
امروزه عاشق شدن امری فناتیک محسوب میشود و اگر بخواهید متمدن باشید میبایست بیاموزید که هر شخص را برای دوره ای کوتاه بخواهید بعد هم Next
پاینده باشید.
پ.ن. امیداست کاستی های متن فوق را به بزرگی خود ببخشید ، عدم یکدستی متن فوق زائیده شرایطی ناخواستنی است.
نظرات ()